...در مکان های بی آب به طلب آرامی گردش کنند و چون نیافتند گویند به سرزمین خویش باز می گردیم...
روز سن فرناندو.
مومیایی فاتح کاتولیک سویل پانصد سال است در این روز به دید عموم گذاشته می شود.

یک هفته در اوائل بهار در سویل همه چیز نیمه تعطیل می شود. بزرگترین تعطیلی پس از تعطیلات سال نو برای بزرگداشت سالروز شکنجه و عروج عیسی (ع).
هر سال اوائل بهار این مراسم در کشورهای کاتولیک برگزار می شود.از این میان، کشورهایی مثل اسپانیا که سنت های کاتولیکی را بیشتر حفظ کرده اند،مراسمی پرشورتر دارند، و از میان تمام شهرهای اسپانیا،سویل معروفترین شهر اجرای این سنت است.
انجمن های اخوت که تقریبا تمامی خانواده های سویلی عضو یکی از آنها هستند و حق عضویتی سالانه پرداخت می کنند تهیه کننده و مجری یک دسته از عزادارانند. در این یک هفته، هر دسته ای در ساعت مشخص و از مسیر مشخص می تواند به راه بیافتد،پیشاپیش، گروهی از عزاداران با سرپوش و شمع،پس از آنها کالسکه ای با شمایل مسیح یا مریم،وپشت سرآنها عزادارانی که هریک صلیبی بر دوش دارند و در نهایت دسته موزیک که مارش عزا می زند.
هر انجمن بسته به این که ارادت و توسلش به مریم باشد یا مسیح، یا به کدام مرحله از دستگیری تا شکنجه و عروج معتقد تر باشد، شمایلش و موزیک و پوشش عزادارانش متفاوت است.
تعطیلی رسمی، دو روز آخر است که مراسم به اوج می رسد و تمام روز از نقاط مختلف شهر دسته ها به حرکت در می آیند.
با اسپانیایی ها، نزدیکی فرهنگی زیادی حس می کنیم، در عین تفاوت های عجیبی که داریم.
اولین تفاوت از نام شما آغاز می شود.
مدتی طول خواهد کشید تا قانعشان کنید که شما تنها یک نام خانوادگی دارید. در تمام فرم های این کشور دو جا برای نوشتن نام خانوادگی هست، چون همه اسپانیایی ها رسما باید دو نام خانوادگی داشته باشند، اولی نام خانوادگی پدر و دومی نام خانوادگی مادر.
برای مثال اگر میگوئل آنخل رودریگو با کارمن گارسیا سانچز ازدواج کند، فرزندی با نام خانوادگی آنخل گارسیا خواهند داشت.
معمولا افراد به نام فامیل اول (پدر) معروف می شوند مگر فامیلی دوم جلب توجه بیشتری کند. مثل ( زاپاترو).
خوزه لوییس رودریگز زاپاترو، نام دو نفر یا چهار نفر نیست، نام تنها یک نفر است. خوزه لوییس نام و رودریگز زاپاترو نام خانوادگی نخست وزیر محبوب اسپانیاست.
زاپاترو با Z نوشته می شود اما در اسپانیا ( ثاپاترو) خوانده می شود، چون اسپانیایی ها اساسا ( ز) را نمی توانند تلفظ کنند. معروف است که مقصر این قضیه را کارلوس پادشاه می دانند که زبانش می گرفت و تمام ( ز) ها را ( ث ) تلفظ می کرد. تقلید این تلفظ شاهانه ( ز) در زبان این مردم ماندگار شده است.
( زاپاترو) فامیلی با معنایی است که با سوسیالیست بودن او و حزبش می خواند. ( زاپاتا)- که همه او را می شناسیم- به معنی کفش است و ( زاپاترو) یعنی کفاش.
Z مارا به یاد ( زورو) می اندازد. زورو در زبان اسپانیول به معنی ( روباه) است. نامی اسپانیول برای داستانی بسیار دورتر از اسپانیا.
مکزیک را روی نقشه پیدا کنیم و ببینیم که زبان و فرهنگ اسپانیایی تا کجاها دورتر از مرزهای آن کشور برده شده است. تا آمریکای امروز، نام های اسپانیول به وفور به چشم می خورند:
لس آنجلس(فرشتگان)، نوادا( برفی)، کلرادو( رنگارنگ)، مونتانا( کوهستان)... .
در یکی از بزرگترین فتوحات فرهنگی تاریخ بشر، زبان کشور نه چندان پهناور اسپانیا، زبان رسمی قاره ای بزرگ شده است. امروز پانصد میلیون نفر در حدود بیست کشور جهان، اسپانیول را به عنوان زبان رسمی کشورشان به کار می گیرند.
این بلوک زبانی بزرگ نمی توانسته برفرهنگ جهان بی تاثیر باشد. دور و اطرافمان کلمات اسپانیول زیاد داریم، مثل اسامی بسیاری از اتومبیل ها، کارینا( یعنی عزیز)، کرونا( تاج)، کریسیدا( موج)، ماتیز(سایه)، سیلو( آسمان).
اما اسپانیا درست قبل از آنکه اینچنین زبانش را در پهنای یک قاره گسترش دهد، هفت قرن حکومت مسلمانان و تسلط زبان عربی را به خود دیده بود.
سال 1492 م. آخرین مسلمانان از گرانادا رفتند. 9 ماه بعد، کریستف کلمب به قاره آمریکا رسید. زبانی که کلمب به آمریکا برد، مملو از کلمات عربی بود، چنانکه هنوز نیز هست.
آسیتونا ( الزیتون)، کامیسا ( قمیص- لباس)، الموحادا ( المخده- بالش)، البرکه، الکوزه، ... و بسیاری دیگر از کلماتی که در فصل AL لغتنامه اسپانیول می توان دید. نام های امروزی بسیاری از شهر های اسپانیا، یادگار دوره اسلامی آنها است: اشبیلیه ( سویل)، قرناطه( گرانادا)، قرطبه( کوردوبا)، طلیطله ( تولدو)، ... .
اگر با یک اسپانیایی همصحبت شوید، بارها در تایید شما خواهد گفت: بله، بله... ، دقیقا به همان شکل و در همان جایگاهی که ما به کار می بریم.
اروپایی ها (انشاء ا...) را تکیه کلام معروف ما مسلمانان می دانند، از بس که در محاورات مان استفاده می کنیم. فکر نمی کردم که این اصطلاح هم به زبان اسپانیول راه پیدا کرده باشد. اما روزی در مراسم مذهبی هفته پاک (عزای عیسی ع )- که هر سال باران می زند و حرکت دسته های عزاداری و شمایل چرخانی شان را نیمه تمام می گذارد- به یک اسپانیایی نگران گفتم امیدوارم تا آخر مراسم باران نزند و در جوابم گفت: اوخالا !
آنقدر برایمان آشناست سرزمین اندلس که به این نیاندیشیده ایم حتی که نامش را چگونه درست بخوانیم.
رایج ترین شکلی که می خوانیم و غلط است، " آندُلُس " است. اما نام این سرزمین را تاریخ نویسان عرب بر آن نهاده اند: " الاَندَلُس ". و ریشه این نام را به نقلی - نمی دانم چقدر موثق - از کلام نبوی مربوط می کنند که از این سرزمین دور - که در زمان پیامبر اکرم هنوز فتح نشده بود - به "جزیرة الاَندَلس" یاد می کند.
در میان ما شاید تفاوت نکند ضمه و فتحه الف و دال،آندُُلُس و آندالس و اندلس همه به یک مفهوم اشاره می کند. اما در اسپانیای امروز، از هفده ایالت آن یکی " آندالوسیا" است.
آنجا که از اندلس اسلامی صحبت می شود همان نام عربی آنرا " الاندَلس " به کار می برند، عینا در تمام محاورات و مکتوبات. این همان اندلسی است که ما منظور می کنیم.
پس آندالُس و آندُلُس و اندُلُس هر سه غلط است و اندلس دزست همان است که به" فتح دل" بخوانی اش:
اَندَلُس.
اندلس را پشت دریاهای مغرب جاگذاشته بودم. در مه، رویایی، رازآلود، نا شناخته.
یک سحر هنوز تاریک، اولین سحر بهار سال پیش، از اتوبوسی که خواب شبانه مرا می برد به خاک اندلس رسیدم. از پرتغال سرد صلیبی می آمدم به دشت های گرم اندلس. یادم می ماند، گفتم اولین نماز صبح سال را در " سویل " خوانده باشم.
هنوز در مه است و هم برای همین چنین دوستش دارم هنوز.
زمین را صالحان به ارث می برند، بر تابوت فرناندو، فاتح کاتولیک اشبیلیه نوشته اند: ... آنکه بیش از دیگر مردمان خداترس بود، آنکه بیش از دیگران خدمت خدا کرد... .