تبليغاتX
اندلس
 

   دیر وقت های شب که از بیرون شهر بر می گردم، در خلوت خیابان ها، سگ هایی را می بینم که معلوم است از نژادهایی اصیل اند و گرانقیمت، اما بدون قلاده. قلاده سگ را که باز می کنند یعنی که این سگ الآن بدون صاحب است، هر که خواست، مالِ او.

   توله سگی را که اغلب بسیار گران می خرند و بسیار زیاد وقت و هزینه برای دوا و غذایش می دهند و ماه ها و شاید سال ها مثل بچه عزیز نگه اش می دارند را یکباره خسته می شوند، قلاده رها می کنند و از خانه بیرون می اندازند. کسی دیگر هم توله سگ دست دوم به خانه نمی برد. این است که سگی که روزگاری چون شاهزاده به او می رسیده اند، ناگهان بی پدر و مادر و خیابان خواب می شود. آنقدرها سانتی مانتال نشده ام که از دیدن این صحنه گریه ام بگیرد اما فکر می کنم ته قضیه یک چیزی هست که تفاوت احساس شرقی و غربی را باعث می شود. پریروز دیدم در گوشه ای از پارک نوشته ای بر درخت زده بودند که: (برای به فرزندی دادنِ کودکی یتیم، به یک خانواده مناسب نیاز مندیم). یعنی این که سگ ها به جهنم، با کودکانی که به سرپرستی می گیرند هم گاهی همین کار را می کنند. این آگهی را که فرشتگانِ خدا بر درخت نزده اند، سازمان های رسمی هم که آگهی ها را بر درخت نمی زنند، خانواده ای کودکی به فرزندی گرفته حالا بازی هایش را کرده و سیر شده است. چنین آگهی را البته فقط در گوشه ای از پارک می شد زد و نه در روزنامه ها، به خاطر مسائل قانونی.

   مسئول امور سرپرستی کودکان یونسکو به من می گفت نزدیک ۸۰ درصد کودکانی که توسط اسپانیایی ها اغلب از آمریکای لاتین به فرزندی آورده می شوند را پس از دوران کودکی، به بیگاری  و کارهای خانه می کشند. یکی از وظایف یونسکو این است که نظارت کند اینها اقلا درسشان را بخوانند، نظارت بر این که به آنها محبت بکنند یا به چشمِ فرزند به آنها نگاه شود و نه نوکر که از کسی بر نمی آید.

   چیزی هست بین ما و غربی ها که دنیای احساسی ما را از هم به شدت متفاوت می کند. چیزی بیشتر از فرهنگ و آموزش، چیزی که ژن ها را تغییر می دهد. شاید چیزی مثل خوردن گوشت خوک، که انسان را شبیه یک تیوب کالباس سرد می کند، با اندکی عقل برای ۸ ساعت مثل ماشین کار کردن و اندکی احساس برای ۸ ساعت بازی و رقصیدن و ۸ ساعت خواب برای اینکه روزی دیگر برسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:16  توسط دیرا  | 

 

   چند روزی بود که شهر شلوغ بود. اجلاس OTAN بود. تمام در و دیوارها پر از پوستر و پلاکارد اعتراض بود. خیابان های اصلی را بسته بودند وهمه جا پلیس دیده می شد. چند وقتی گذشت تا فهمیدم OTAN همان NATO است، به چینش مخفف های اسپانیایی کلمه. گفته بودند بوش قرار است بیاید سویل، سه هزار نفر تظاهرات کردند، معلوم شد اجلاس وزرای دفاع است، رییس جمهور ها نمی آیند. اسپانیایی ها شلوغش می کنند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:32  توسط دیرا  | 

 

   وارث یکی از پولدارترین خانواده های کارخانه دار اسپانیایی، نشریه یکی از بانک های مهم سوییس را نشانم داد که تحقیقی کرده بود درباره اینکه پول، چقدر می تواند باعث خوشبختی باشد و چقدر پول برای خوشبخت بودن لازم است.

   نتیجه این بود که به یک معدل ۱۰.۰۰۰ یورو در سال برای هر نفر رسیده بودند. این یک معدل جهانی است، برای یک کشور جهان سوم بسیار عدد بالایی است در حالی که برای زندگی در خود سوییس کم است. مهم نتیجه ای است که در تحقیق آن مجله آمده بود که خوشبختی حاصل از پول سقفی دارد، بیش از ۱۰.۰۰۰ یورو با پول بیشتر خوشبختی بیشتر نمی آید. پس از این راه های دیگری هست: کمک به دیگران، استراحت محض، عبادت، بودن با خانواده،.... دوست ما بعد اضافه کرد که خیلی ها هستند که چنین نصیحت هایی می کنند اما وقتی نشریه یک بانک سوییسی این را بگوید، لابد خبری هست.

   هفته پیش، آماری گرفته بودند از احساس خوشبختی در میان مردم اروپا. اسپانیایی ها با ۷.۲ از ۱۰، یکی از خوشبخت ترین ها بودند. "وضعیت اقتصادی" کمترین امتیاز را در نظر مردم اسپانیا داشت در حالی که دو عامل "شاد زیستن" و "محبت های اجتماعی" را با بالاترین امتیاز، مهم ترین عوامل خوشبختی خود می دانستند.

     وقتی "پُل ولفوویتس"- رییس بانک جهانی- جوراب پاره می پوشد...

ولفوویتس در مسجد سلطان سلیم

در وقت دیدار از مسجد سلطان سلیم در ترکیه مجبور شد کفش ها را در آورد. ترکیه ای ها گفته اند یک دوجین جوراب اعلای ترک هدیه می کنیم، جنس چینی نپوشی.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:14  توسط دیرا  | 

بیخود نیست دلم بی بهانه گرفته است. باران تازه زده است اما حال آسمان انگار خوش نیست. هرسال همین روزها باید دلم می گرفت،حتی اینجا که نشانه ای به چشم نمیبینی.

ابراهیم-ع- به ستاره ها نگاه کرد.

"و نظر نظره الی النجوم، فقال انی سقیم!"

و گفت: حالم خوش نیست!

یعنی چه این آیه که ابراهیم به ستاره ها نگاه می کند و می گوید من بیمارم!

گفتند یعنی از گردش آسمان، لحظه ای کربلا را دید!

در شعر حماسه دیوان، آورده به عهد و پیمان، در بحر شجاعت طوفان،

کیه کیه کیه،عباسه.

آن زاده نسل عصمت، خون رگ شاه غیرت، جنگاور طوفان ضربت،

کیه کیه کیه عباسه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:36  توسط دیرا  |